سوال از اولی و دومی

 

سوال ما از ابوبکر

چطور است که تو (ابوبکر) با تمام نفهمیت ، مي فهمي اگر جانشين براي خودت انتخاب نکني مردم به اختلاف مي افتند ولي حضرت رسول صلي الله عليه و اله (نعوذ بالله) به این امر واقف نبودند که بايد جانشين انتخاب کنند تا مردم به اختلاف نيافتند ؟

 

سوال ما از عمر

 به راستي چرا عمر که هنگام نوشتن وصيت پيامبر اکرم گفت: ان الرجل لِيَهجُر (به راستی که این مرد هذيان ميگويد!) و نگذاشت پيامبر وصيت نموده و خليفه بعد از خويش را معين نمايند. در هنگام انتخاب خود توسط ابوبکر چيزي نگفت ! آيا پيامبر که به نص آيه قران: (ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي) سخن او وحي الهي است -العياذ بالله- هذيان ميگويد ولي شخصي عادي مانند ابوبکر مصون از هذيان گوئي است !

بلي با توجه به اعتقاد اهل سنت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به فکر تعيين جانشين براي خويش نبوده است! ولي خليفه اول در واپسين حيات و در حال غشوه دم مرگ و بيهوشي که منتهي به جان دادن او شد از روي دلسوزي براي اسلام و پيشگيري از اختلاف براي خويش جانشين انتخاب ميکند !


طبقات ابن سعد 4/200 - 274 -- واقدي بنقل از تاريخ الخلفا سيوطي ص 82 - السياسه و الامامه ابن قتيبه دينوري 1/24 -25 -- تاريخ مدينه ابن شبه 1/667 -  تاريخ طبري 3/1238 ص429 چ مصر - عقد الفريد از ابن عبد ربه 2/208 چ از هريه مصر -- شرح نهج البلاغه از ابن ابي الحديد 1/3 -16 -165 - کنز العمال از حسام الدين هندي 5/674 - 681 به روايت از ابن سعد- احمد حنبل - سيف بن عمر - لالکائي - ابن جبير طبري - حسن بن عرفه - ابن عساکر و ابن کثير.

علي بن اسباط گفت: خدمت علي بن موسي الرضا عليه السلام عرض كردم

 

مسئله اي برايم پيش مي آيد كه حكمش را نمي دانم و در شهري هستم كه شيعيان و دوستان شما آنجا نيستند تا حكم مسئله را سؤال كنم. حضرت فرمود: پيش قاضي و فقيه اينها (پیروان بت قریش) برو و مسئله خود را سؤال كن فاذا اَفتاكَ بشيئ فخُذ بخلافهِ فَإنَّ الحقَّ فيه. پس هنگاميكه فتوا داد(هر چه گفت) تو خلاف آنرا عمل كن. پس بدرستيكه حق در مخالفت با اينها است.

                                      عيون اخبار الرضا شيخ صدوق ج1 ص275باب 28 ح10

                                               تهذيب شيخ طوسي ج6 ص294 ح820

ابان بن ابي عياش از سليم بن قيس هلالي نقل کرده که گفت

 

 از سلمان فارسي شنيدم که مي گفت : وقتي روز قيامت برپا شود ابليس را در حالي که با افساري اتشين لجام شده مي آورند و (زفر) يعني عمر (لعنت الله عليه) را در حالي که با دو افسار آتشين لجام شده مي آورند. ابليس نزد او ميرود و فرياد ميزند و ميگويد: مادرت به عزايت بنشيند تو که هستي؟ من کسي هستم که اولين و آخرين را گمراه کرده ام در حالي که به يک افسار لجام شده ام و تو دو افسار لجام شده اي .عمر (لعنت الله عليه) مي گويد : من کسي هستم که امر کردم و اطاعت شده ام و خداوند امر کرد و عصيان شد.

                          ثواب الاعمال ص 248 ح9 وص 255 ح2 تفسير عياشي ج 2 ص 233 ح 9

 

نکته: منظور اينست که وقتي خداوند دربارة مطالبي دستوري ميداد و عمر هم درمقابل خداوند دستوري مي داد مردم از خدا سرپيچي و سخن عمر را انتخاب ميکردند قابل ذکر است که دستورهاي عمر ملعون هميشه يا بدعت بوده و يا نهي از انجام حق

 

امام رضا علیه السلام از پدرانشان و از جدشان نقل کردند که ایشان فرمودند:

 

قنبره ( نوعی گنجشگ به نام چکاوک ) را نخورید و او را دشنام ندهید و به دست بچه ها ندهید تا با آن ها بازی کنند چرا که این حیوان بسیار تسبیح می گوید و تسبیح أن این است: "خدا مبغضین آل محمد علیهم السلام را لعنت کند ".

                                                                         بحار الانوار ج۲۷ص۲۷۳

معذب بودن جهنمیان از عذاب  اولی و دومی

 

يكی از صحابه از وجود مقدس موسی بن جعفر(علیه السلام) درباره غاصبين خلافت پرسيد. حضرد در پاسخ فرمودند: يا اسحاق اولی به منزله عجل (گوساله) است و دومی به منزله سامری.

عرض كردم بيشتر بفرماييد؟ حضرت فرمودند سه دسته هستند در قيامت كه خداوند نظر رحمت به آن‌ها نمی‌كند و آن‌ها را عفو نمی‌كند و عذاب اليم برای آن‌هاست. عرض كردم: آنان كيانند؟ فرمودند: مردی كه ادعای امامت كند در حالی كه خداوند او را تعيين نفرموده و كسی كه طعنه زند به امام منصوب از جانب خدا و كسی كه گمان كند كه اين دو نفر از اسلام بهره و نصيبی برده‌اند.

عرض كردم: فدايت گردم راجع به اين دو نفر مطلبی بيشتر بفرماييد. حضرت فرمودند: ای اسحاق برای من فرقی نمی‌كند و در نظر من يكسان است اين‌كه كسی آيه محكه‌ای از  قرآن را محو كند يا پيامبری خاتم‌المرسلين را انكار كند يا انكار خدا نمايد يا خويش را بر اميرالمؤمنين (علیه السلام) مقدم كند.

ادامه نوشته

مرگ عمر لعنه الله علیه

 

حضرت ابولولو رحمةالله عليه مدتي قبل از مضروب نمودن عمر ضمن نامه اي به عمر شکل سر پوشيده و بدون آنکه عمر غرض او را بفهمد حکم و سزاي کسي را که نسبت به مولا و آقاي خود جسارت و همسر او را مورد هتک و آزار و اذيت و فرزند او را به قتل برساند. سوال نمود و اقدام آينده خود را مستند به حکم خود او ساخت. به متن زير توجه نماييد:

" جزاي کسي که عصيان مولايش را نمايد و ملک مولايش را غصب کند و همسر مولايش را مورد اذيت و ضرب و شتم قرار دهد چيست؟ "

عمر نيز در پاسخ مکتوب داشت: "بدرستي که قتل چنين کسي واجب است. "

فلذا هنگاميکه ابولولو خود را به عمر رسانيد تا او را به هلاکت برساند با استناد به مکتوبه اش خطاب به او کرد و فرمود: چرا عصيان مولايت اميرالمومنين (علیه السلام) را نمودي؟ چرا همسر او فاطمه (سلام الله عليها) را مورد ظلم خويش قرار دادي و فرزندش را سقط نمودي؟ آنگاه در حاليکه او را لعن مي نمود ضربه هاي پي در پي بر او وارد ميکرد."

                                                                                          طريق الارشاد ص 456

 
حضرت ابولولو رحمه الله هنر و حرفه آهنگري خود را به خدمت گرفت و خنجري دو سر که قبضه آن در وسط قرار داشت تهيه نمود. و با سه ضربه کاري شکم خليفه را تا خاصره (سه بنده) او شکافت و در حاليکه عده اي از نزديکان و اطرافيان عمر بن خطاب قصد دستگيري و حمله به او را داشتند با زخمي کردن 13 نفر ديگر از آنان از محل حادثه گريخت. و عمر بعد از آنکه سه روز در بستر افتاده بود در سن 55 سالگي از دنيا رفت.

                                                                                         بحارالانوار ج29 ص 530

خلاصه ای از فرمایشات اميرالمؤمنين علی (علیه السلام) به عمر(لعنت الله عليه)

 

تو را ابولؤلؤ می‌كشد در حالی كه توفيق خداوندی شامل حال او شده و به خدا سوگند كه داخل بهشت می‌شود بر خلاف ميل تو.

شما دو نفر در كنار قبر رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) دفن می‌شويد و تا آخرالزمان كسی جز شما دو نفر در آن‌جا دفن نمی‌شود و زمانی که شما دو نفر را فرزندم مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشريف) خارج كرد كسی شك در وجود شما دو نفر نكند (که شمایید یا کسان دیگر) چون اگر شما در بين مسلمين در بقيع دفن شويد مردم شك می‌كنند و گويند اشخاص زيادی تا به حال اين جا دفن شده‌اند، سپس شما را به درخت می‌زنند و بعد آتشی را كه خانه مرا با آن به آتش كشيديد می‌آورند و با آن آتش شما را می‌سوزانند و خاكستر شما را بر باد می‌دهد.

امام زمان(علیه السلام) امر می‌فرمايد تا خاكستر آن‌ها جمع شوند؛ آن‌گاه گناهان اين دو را يك يك از زمانی كه قابيل هابيل را كشت تا شهادت حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) و تمامی گناهان و جناياتي كه از زمان حضرت آدم تا زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) انجام شده بر گردن اين دو بار می‌شود.

                               برای مطالعه بيشتر ر.ك: حلية الابرار: ج 2، باب 28 ـ بحارالانوار: ج 53، ص 1ـ36.

گزيده اي از مطاعني كه خلفاي ثلاثه درآن شريكند

 

1- خود را خليفه رسول خدا ناميدند در صورتي كه ابوبكر با بيعت عمر و رضايت چهار نفر ديگر به خلافت رسيد و خلافت عمر با وصيت ابوبكر به تنهايي و خلافت عثمان با حيله و مكري كه عمر كرده بود و آن را شوري نام نهاده بود صورت گرفت پس بهتر بود كه ابوبكر خود را خليفه عمر بنامد چون عمر ابوبكر را خليفه كرد و عمرخود را خليفه ابوبكر بنامد چون با وصيت ابوبكر به خلافت رسيد پس به دروغ خود را خليفه رسول خدا ناميدند و حتي در مكاتبات خود به اطراف و جوانب اين چنين نوشتند كه اسامه اين ادعاي دروغين آنها را رد كرد.

ادامه نوشته

تبعيد نصر بن حجّاج به خاطر زيبايي

 

عبداللّه بن بريد مى گويد: در يكى از شبها كه عمر شبگردى مى نمود به درب خانه بسته اى رسيد كه زنى در آن براى زنان ديگر آواز مى خواند و مى گفت:" آيا دسترسى به شرابى دارم كه آن را بنوشم يا راهى هست كه بتوانم به وصال نصربن حجاج برسم ؟"

عمر گفت : تا زنده اى نه! فرداى آن روز نصربن حجاج را خواست. وقتى نصر آمد، ديد جوانى خوش صورت ، مليح و فوق العاده زيباست .عمر دستور داد موى سرش را بتراشند. وقتى سرش را كوتاه كردند و پيشانيش آشكار گشت و بر زيبائيش افزوده شد، گفت : برو بقيه سرت را بتراش، وقتى سر را تراشيد زيباتر شد. گفت : پسر حجاج ! زنان مدينه را با زيبايى خود، مفتون ساخته اى. در شهرى كه من سكونت دارم تو نبايد مجاور باشى ! سپس به بصره تبعيدش ‍ كرد.

نصر بن حجاج مدتى در بصره ماند، آنگاه نامه اى به عمر نوشت كه چند شعر نيز در آن بود. نصر در اين اشعار به عمر اعتراض نموده كه گناه من چه بوده است كه بايد تبعيد شوم .اگر روزى زنى در عشق من بى تاب شود، و پنهانى تمنايى از من داشته باشد گناه من چيست ؟ گمان بدى به من بردى، و بى جهت مرا از وطن آواره كردى ... و در آخر تقاضا كرده بود كه او را برگرداند.

وقتى نامه و شعر او به عمر رسيد گفت : تا من بر سر كار هستم نبايد برگردد ! همين كه عمر به قتل رسيد، نصر بن حجاج سوار شد و به مدينه نزد كسانش باز گشت .

                                                                                  الطبقات الكبرى لابن سعد ج 3 / 285

قطع درخت حديبيه

 

اين درخت حديبيه همان درختى بود كه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از اصحاب خود در زير آن بيعت رضوان گرفت. از نتايج آن بيعت اين بود كه خداوند فتح آشكارى را نصيب بنده و رسولش ‍ نمود و او را پيروز گردانيد.

پس از اين ماجرا، بعضى از مسلمانان كه از آنجا مى گذشتند، از باب تبرّك در زير آن درخت، نماز مى گزاردند و خدا را شكر مى كردند كه به واسطه آن بيعت پر بركت، ايشان را به آرزويشان نايل گردانيد (مكه فتح شد و مسلمين توانستند مراسم حجّ را بپاى دارند) وقتى به عمر خبر رسيد كه مسلمانان در زير آن درخت نماز مى گزارند، دستور داد درخت را قطع كنند! و گفت: از اين به بعد هر كس را آوردند كه در زير آن درخت نماز گزارده ست ، مانند مرتد او را با شمشير به قتل مى رسانم!

البته در همان روزي که بيعت رضوان انجام شد، با توجه به اينکه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به انجام آن اصرار داشتند، عمر بسيار با دستور ايشان مخالفت کرد. و با گستاخي فراوان به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) توهين کرد تا حدي که گفت: هرگز به اندازه شکي که در روز حديبيه در نبوت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) کردم شک نکرده بودم! و اين بغض و کينه او نسبت به بيعت رضوان و اين درخت از همان روز نشأت مي گيرد.

         الغدير للاميني ج 6 / 146، شرح النهج الحديدي ج 3 / 122، سيرة عمر لابن الجوزى ص 107، الطبقات الكبرى لابن سعد، السيرة الحلبية ج 3 / 29، فتح الباري ج 7 / 361 وقد صححه، ارشاد السارى ج 6 / 337، شرح المواهب للزرقاني ج 2 / 207، الدر المنثور ج 6 / 73، عمدة القارى ج 8 / 284 وقال: اسناد صحيح

 

قطع درخت حديبيه

 

اين درخت حديبيه همان درختى بود كه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از اصحاب خود در زير آن بيعت رضوان گرفت. از نتايج آن بيعت اين بود كه خداوند فتح آشكارى را نصيب بنده و رسولش ‍ نمود و او را پيروز گردانيد.

پس از اين ماجرا، بعضى از مسلمانان كه از آنجا مى گذشتند، از باب تبرّك در زير آن درخت، نماز مى گزاردند و خدا را شكر مى كردند كه به واسطه آن بيعت پر بركت، ايشان را به آرزويشان نايل گردانيد (مكه فتح شد و مسلمين توانستند مراسم حجّ را بپاى دارند) وقتى به عمر خبر رسيد كه مسلمانان در زير آن درخت نماز مى گزارند، دستور داد درخت را قطع كنند! و گفت: از اين به بعد هر كس را آوردند كه در زير آن درخت نماز گزارده ست ، مانند مرتد او را با شمشير به قتل مى رسانم!

البته در همان روزي که بيعت رضوان انجام شد، با توجه به اينکه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به انجام آن اصرار داشتند، عمر بسيار با دستور ايشان مخالفت کرد. و با گستاخي فراوان به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) توهين کرد تا حدي که گفت: هرگز به اندازه شکي که در روز حديبيه در نبوت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) کردم شک نکرده بودم! و اين بغض و کينه او نسبت به بيعت رضوان و اين درخت از همان روز نشأت مي گيرد.

         الغدير للاميني ج 6 / 146، شرح النهج الحديدي ج 3 / 122، سيرة عمر لابن الجوزى ص 107، الطبقات الكبرى لابن سعد، السيرة الحلبية ج 3 / 29، فتح الباري ج 7 / 361 وقد صححه، ارشاد السارى ج 6 / 337، شرح المواهب للزرقاني ج 2 / 207، الدر المنثور ج 6 / 73، عمدة القارى ج 8 / 284 وقال: اسناد صحيح

 

قطع درخت حديبيه

 

اين درخت حديبيه همان درختى بود كه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از اصحاب خود در زير آن بيعت رضوان گرفت. از نتايج آن بيعت اين بود كه خداوند فتح آشكارى را نصيب بنده و رسولش ‍ نمود و او را پيروز گردانيد.

پس از اين ماجرا، بعضى از مسلمانان كه از آنجا مى گذشتند، از باب تبرّك در زير آن درخت، نماز مى گزاردند و خدا را شكر مى كردند كه به واسطه آن بيعت پر بركت، ايشان را به آرزويشان نايل گردانيد (مكه فتح شد و مسلمين توانستند مراسم حجّ را بپاى دارند) وقتى به عمر خبر رسيد كه مسلمانان در زير آن درخت نماز مى گزارند، دستور داد درخت را قطع كنند! و گفت: از اين به بعد هر كس را آوردند كه در زير آن درخت نماز گزارده ست ، مانند مرتد او را با شمشير به قتل مى رسانم!

البته در همان روزي که بيعت رضوان انجام شد، با توجه به اينکه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به انجام آن اصرار داشتند، عمر بسيار با دستور ايشان مخالفت کرد. و با گستاخي فراوان به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) توهين کرد تا حدي که گفت: هرگز به اندازه شکي که در روز حديبيه در نبوت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) کردم شک نکرده بودم! و اين بغض و کينه او نسبت به بيعت رضوان و اين درخت از همان روز نشأت مي گيرد.

         الغدير للاميني ج 6 / 146، شرح النهج الحديدي ج 3 / 122، سيرة عمر لابن الجوزى ص 107، الطبقات الكبرى لابن سعد، السيرة الحلبية ج 3 / 29، فتح الباري ج 7 / 361 وقد صححه، ارشاد السارى ج 6 / 337، شرح المواهب للزرقاني ج 2 / 207، الدر المنثور ج 6 / 73، عمدة القارى ج 8 / 284 وقال: اسناد صحيح

 

تعطيل حد زنا بر مغيرة بن شعبه

 

اين موضوع مربوط به زناى محصنه مغيرة بن شعبه با امّ جميل دختر عمرو، زنى از قبيله قيس در ضمن داستانى است كه از مشهورترين داستانهاى تاريخى عرب است. سال هفده هجرى در هر تاريخى كه مورد بحث واقع شده است ، اين داستان را هم در بر دارد. داستان از آن قرار است که در زمان خلافت عمر مغيره مرتکب عمل زشت زنا شد و چهار نفر زناي مغيره را مشاهده کردند. سه نفر از ايشان در حضور عمر به صراحت و فصاحت شهادت دادند که زنا را مشاهده کرده اند. وقتي شاهد چهارم آمد خليفه به او فهماند كه نمى خواهد مغيره رسوا شود. او نيز از شهادت دادن ابا کرد(ترسید) و شهادت نداد.

عمر گفت : اللّه اكبر! اى مغيره ! برخيز و شهود سه گانه را كه بر ضد تو شهادت دادند، حد بزن . مغيره هم برخاست و هر سه شاهد عادل را حد زد !

                 المستدرک حاکم ج3ص449 – وفيات الاعيان ج2ص455 – و همچنين ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه و...

 

لازم نيست در قرآن تفکر کنيد

 

روزي عمر آيه و فکهة و ابا (سوره عبس آیه31) را ميخواند کلمه اب را نفهميد که به چه معناست. بعد گفت: لزومي ندارد ياد بگيريم و در کتاب خدا لازم نيست زياد تعمق و تفکر کنيم ! از قرآن هرچه ميدانيد عمل کنيد و هر چه را که نميدانيد به خدا واگذارش کنيد!

                                  تفسير ابن جرير ج 30 ص 38- مستدرک ج2 ص514- تفسير کشاف ج3 ص 253

                                                     الموافقات شاطبي ج1 ص21 و 25- الدر المنثور ج 6 ص 317


همچنين روايت شده است که شخصي به خليفه گفت: من شديدترين آيه را در قرآن مي دانم. عمر با تازيانه بر سر او کوبيد و گفت: به تو چه مربوط که در قران تحقيق مي کني!

                                                                                       الدر المنثور ج2ص227

 نکته: در صورتی که در زمان شهادت حضرت رسول عربده می کشید و می گفت: "حسبنا کتاب الله" یعنی کتاب خدا بر ما کافی است.

 

نهي از منکر به شيوه عمر

در يكى از شبها كه در كوچه هاى مدينه گشت مى زد، صداى آواز مردى را از درون خانه اش شنيد، ناگهان از ديوار بالا رفت و پايين آمد! و به نزد او رفت . عمر ديد زنى و ظرفى از شراب نزد اوست . گفت : اى دشمن خدا! پنداشتى كه خداوند تو را با اين معصيت مى پوشاند؟
وقتي صاحب خانه او را ديد گفت: اي خليفه وقت! اگر ما يک گناه کرديم تو شش گناه کردي و اگر از ما يک مخالفت امر خدا صادر شده از تو چندين مخالفت صادر شده. اگر قبول نداري بشنو تا بگويم:

اولا: تجسس کرده اي و خداوند فرموده: "و لا تجسسوا"  يعني تجسس عيوب مردم نکنيد که خداوند عيب پوش است.

                                                                                                 سوره حجرات آیه 12

ادامه نوشته

لشگر اسامه و نافرماني عمر(لعنت الله عليه)

 

حبيب خدا حضرت مصطفي(صلي الله عليه و آله و سلم) در آخرين روزهاي عمر شريف خويش و در بستر بيماري که به رحلت آن حضرت منتهي گرديد، مکررا به تجهيز هرچه سريعتر لشکر اسامه سفارش مي نموده و مي فرمودند: "جهزوا جيش أسامة، لعن الله من تخلف عنه"

                                                                                        الملل و النحل للشهرستاني 1/23

 

"انفذوا بعث أسامة ، لعن الله من تخلف عن بعث أسامة ، وکرر الرسول ذلک .."

                                                                                 شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد 6/52.

 

"لشکر اسامه را تجهيز کنيد! خدا لعنت کند کسي که از آن تخلف ورزد!" ولي با وجود تمام اين سفارشات پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و لعن متخلفين از لشگر اسامه، عمر و ابابکر از رفتن همراه با اسامه سر باز زدند و در مدينه ماندند. در واقع ايشان با تخلف از فرمان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مورد لعن و نفرين ايشان قرار گرفتند. تخلف آن دو نفر از لشگر اسامه مطلبي است که بسياري از علماي اهل سنت در کتب خود آورده اند.

اثبات کفر عمر و ابابکر از کتب اهل سنت

 

1) بدعت گذار کافر است!

 قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): آَبیَ اللهُ آن یقبلَ عملَ صاحبِ بدعةٍ حتیّ یدع بدعتَه

خداوند عمل بدعت گذار را تا وقتی که دعوت به بدعتش می کنند قبول نمی کند

                                                                                                 سنن ابن ماجه ج۱ص۷۸

 

قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): لا یقبل الله لصاحبِ بدعةٍ صوماً و لا صلوةً و لا صدقةً و لا حجّاً و لا عُمرةً و لا جهاداً و...یخرج من الاسلامِ کما تخرج الشعرة من العجین.

خدا هیچ عملی را از قبیل نماز روزه صدقه حج و...از بدعت گذار قبول نمی کند و او از اسلام خارج میشود... .

                                                                                              سنن ابن ماجه ج۱ص۷۷

 

قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): اهل البدع شرالخلق و الخلیفة

ادامه نوشته

امام صادق (علیه السلام) ذیل آیه شریفه 136 سوره نساء

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا »

« آنها که ایمان آوردند و سپس کافر شدند و بازهم ایمان آوردند و دگر بار کافر شدند و سپس بر کفر خود افزودند هیچ گاه توبه آنان قبول نیست. »

 فرمودند: این آیه درباره فلان و فلان و فلان [اولی و دومی وسومی] نازل شده که در ابتدای کار به رسالت پیامبر ایمان آوردند و هنگامی که بر آنان ولایت عرضه شد در آن وقت که فرمود: هرکس من مولای اویم از این پس علی مولای اوست ، کفر ورزیدند و سپس با امیرالمومنین بیعت کردند و ایمان آوردند (و چون) پیامبر رحلت کرد کفر ورزیدند و به بیعت اقرار نکردند و با بیعت گرفتن برای خود از کسانی که با مولا بیعت کرده بودند بر کفر خود افزودند. پس در وجود آنان ذره ای از ایمان وجود ندارد .

                                                                                                اصول کافی ج1 ص420ح42

كفر ايشان از قرآن و لسان معصوم

فاطمه زهرا (سلام الله عليها) هنگامي که آن ظالمين ميخواستند فدک را از ايشان غصب کنند حضرتش ضمن خطبه اي فرمودند:  اي مردم آيا از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نشنيده ايد که فرمود: دخترم فاطمه سيده زنان اهل بهشت است..؟ گفتند : آري به خدا قسم اين را از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيديم. فرمود: آيا سيده زنان اهل بهشت ادعاي باطل مي نمايد و آنچه مالکش نيست تصرف ميکند؟ چه ميگويد اگر چهار نفر بر عليه من به کار زشتي شهادت دهند يا دو نفر نسبت سرقت به من دهند. آيا سخنان آنان را تصديق ميکنيد؟ ابوبکر سکوت کرد ولي عمر گفت: آري و حد بر تو جاري ميکنم!

حضرت فرمود: دروغ گفتي و پستي خود را ثابت کردي مگر آنکه اقرار کني بر دين محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) نيستي. کسي که بر عليه سيده زنان اهل بهشت شهادتي را بپذيرد يا حدي را بر او جاري کند ملعون است و به آن چه خدا بر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل کرده کافر شده است زيرا آنانکه (خداي متعال پليديها را از آنان برده و ايشان را پاکيزه گردانيده) شهادتي بر عليه آنان جايز نيست چرا که معصومند و از هر زشتي و بدي پاک اند. اي عمر دربارة اهل آيه تطهير به من خبر بده که اگر عده اي بر عليه آنان يا يکي از آنان به شرک يا کفر يا کار زشتي شهادت دهند آيا مسلمانان بايد از آنان بيزاري جويند و آنان را حد بزنند؟

عمر گفت : آري آنان با ساير مردم يکسانند.

حضرت فرمود: دروغ گفتي و کافر شدي آنان با ساير مردم مساوي نيستند چراکه خدا آنان را معصوم قرار داده و آيه عصمت و طهارت آنان نازل کرده و پليديها را از آنان دور نموده هر کس بر عليه آنان سخني را بپذيرد در واقع خدا و رسول را تکذيب کرده است ...

                                             فاطمه الزهرا سلام الله عليها بهجة قلب المصطفي : 307 - فصل 19 – رقم83